عبدالله مستوفى
549
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سردار سپه هم صورت گرفته باشد ، كار بسيار بسزا و رويهء خوبى بوده است ، كه شاهان و وليعهدان كل دنيا به آن عمل ميكردهاند ، و باعث سرافرازى و موجب افتخار افسران ارتش شاهنشاهى ميشده و ابدا وهنى ، براى اعليحضرت شاه ، و والاحضرت وليعهد حاصل نميكرده است . و من نميدانم ، چرا ما اينقدر اصرار داريم ، كه در هر مقام بمورد و بى مورد اعمال خوب سردار سپه را هم به بدى تعبير كنيم ؟ در آن روزها متملقين دربارى ، البته از اين قماش افكار داشته ، و شايد بطور كنايه ، بذكر شاه هم ميدادهاند . ايرادى بر آنها وارد نيست . زيرا دربارى كارى جز اين دو بهم زنىها ندارد . ولى امروز ديگر حق نيست كه ما پا روى حق گذاشته ، و از اداى حق مطلب تن بزنيم . نظم و ترتيب صنوف ارتش ، و ساز و برگ و برق سرنيزهها و قدمهاى وسيع و منظم و محكم افراد چيزى بود ، كه معاصرين اگر نظير آن را ديده بودند ، در سانها و رژههاى اروپا بود . چشمهائيكه تا آنوقت جز راه رفتن كاه و يونجهاى « 1 » سربازهاى ممقانى خودمان چيزى نديده بود ، از تماشاى اين نظم و ترتيب و اين ساز و برگ خيره شده ، جز معدودى مغرض همگى موجد اين ارتش را تحسين ميكردند . زيرا همه ميدانستند كه اين مشت نمونهء خروار و برادران نظامى عدهء حاضر كه چهار پنج برابر اين عده هستند ، در ساير پادگانها و مراكز نظامى كشور ، مشغول خدمتند . هر آزادىطلبى ، كه اين شكوه و عظمت را ميديد خرده تجاوزات سردار سپه را كه يكى دو ماهى بود ، كمتر از سابق هم شده بود بر او مىبخشيد و من يكى از آنها بودم . سقوط كابينهء قوام السلطنه در آن روزها هم ، مثل اين روزها « گربه راه رضاى خدا موش نميگرفت « 2 » » و مردم كشور ما از روى ايمان و عقيده ، طرفدار كسى نميشدند . البته ، اكثريتى كه افراد آن ، باميد رسيدن خود يا رساندن كس و كار و دوستان خود ، بجاه و مال دور ليدرى جمع ميشدند ، خيلى طرف اطمينان نبودند ، و ليدر چنين اكثريتى اگر ميخواست اكثريتش اوراق نشده ، و از هم نپاشد ، بايد هميشه مواظب خواهشها و برآورده شدن تقاضاهاى افراد باشد ، كه اقليت افرادش را نربوده ، اكثريتش را باقليت مبدل نكنند . مدرس كه ليدر اكثريت و طرفدار قوام السلطنه بود ، چون خود به اين طرفدارى ايمان داشت و از روى عقيده به او گرويده بود ، باقى افراد اكثريت را هم همينطور مىپنداشت و چندان در بند برآورده شدن تقاضاهاى آنها نبود . به همين جهت ليدرهاى اقليت ، سليمان ميرزا و
--> ( 1 ) - ميگويند : در وقتى كه تازه عشق راه رفتن در قشون ايران معمول شده بود ، كار مشاقهاى نظام با سربازهاى ممقانى كه پاى چپ و راست خود را هم نمىشناختند كه پاى خود را با « يك ! دو ! » ى آنها تطبيق كنند ، مشكل بود . يكى از اين مشاقها تدبيرى بخاطرش رسيده به پاى راست آنها قدرى كاه و به پاى چپ آنها قدرى يونجه بسته بود و بجاى : « يك ! دو » « كاه ! يونجه ! » ميگفت تا بتواند پاهاى آنها را منظم كند . ( 2 ) - « گربه راه رضاى خدا ( بىملاحظهء نفع شخصى ) موش نميگيرد . » كنايه از آنست كه تا منفعت شخصى در كار نباشد ، كسى بكارى اقدام نميكند و دور علمى سينه نميزند .